تبليغاتX
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 9:37  توسط ترانه  | 
سلام سال نو مبارک

دیره ولی کهنه نیست

اخه کارت اینترنت تو کرمانشاه قحطی شده

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 9:19  توسط ترانه  | 
کسی را می طلبم

کسی را دعا می کنم

کسی را می جویم

کسی را می طلبم

امشب هم سحری دوباره است

کسی نمی شنود به جز خدا

که چگونه تمنای کسی مرا به فریاد وا می دارد

کسی را می طلبم

خدا کند که بیاید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 2:18  توسط ترانه  | 
خدایا

باور ندارم این دنیا چنین است

محتاج کسی اشی و او..........

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 14:20  توسط ترانه  | 

این همه آشفته حالی، این همه نازک خیالی
ای به دوش افکنده گیسو، از تو دارم از تو دارم
این غرور و عشق و مستی، خنده بر غوغای هستی
ای سیه چشم و سیه مو، از تو دارم از تو دارم
این تو بودی کز ازل، خواندی به من، درس وفا را
این تو بودی کآشنا کردی به عشق، این مبتلا را
من که این حاشا نکردم،از غمت پروا نکردم
دین من، دنیای من، از عشق جاویدان تو رونق گرفته
سوز من، سودای من، از نور بی پایان تو رونق گرفته
من خود آتشی که مرا، داده رنگ فنا، میشناسم
من خود شیوه نگه چشم مست تورا، میشناسم
دیگر ای برگشته مژگان، از نگاهم رو نگردان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 9:1  توسط ترانه  | 
من نه عاشق نه دیوانه ام من همان مستم که بودم زندگی را بارها از بر کرده ام عاشقی را پاپتی بر سر کرده ام
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 3:0  توسط ترانه  | 

 

افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن

مقدمش یارب مبارک باد بر سرو وچمن

 

خوش بجای خویشتن بود این نشست خسروی

تا نشیند هرکسی اکنون بجای خویشتن

 

خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت

کاسم اعظم کرد ازو کوتاه دست اهرمن

 

تا ابد معمور باد این خانه کز خاک درش

هرنفس با بوی رحمن می وزد باد یمن

 

شوکت پورپشنگ و تیغ عالمگیر او

در همه شهنامه ها شد داستان انجمن

 

خنگ چوگانی چرخت رام شد در زیر زین

شهسوارا چو بمیدان آمدی   گوئی بزن

 

جویبار ملک را آب روان شمشیر تست

تو درخت عدل بنشان بیخ بدخواهان بکن

 

بعد از این نشکفت اگر با نکهت خلق خوشت

خیزد از صحرای ایذج نافه مشک ختن

 

گوشه گیران انتظار جلوۀ خوش می کنند

برشکن طرف کلاه برقع از رخ برفکن

 

مشورت با عقل کردم گفت حافظ مِی بنوش

ساقیا مِی ده بقول مستشار مؤتمن

 

ای صبا بر ساقی بزم اتابک عرضه دار

تا از آن جام زرافشان جرعه ای بخشد بمن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 1:27  توسط ترانه  | 

اگر چیزی را که دوست دارید بدست نیاورید مجبورید چیزی را که بدست می آورید دوست داشته باشید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 1:25  توسط ترانه  | 

معجزه در لحظه رخ می دهد آماده باش و بخواه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 1:23  توسط ترانه  | 

چنان رفتار کنید گویی انسانی هستید که می خواهید باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 1:22  توسط ترانه  |